محمد على آزاد كشميرى
114
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
سلطان و فضلاى آن زمان بود و اكثر علماى ايران تلميذ ايشان و اولاد ايشانند . چون سلاطين صفويه - انار الله براهينهم الجلية - در رعايت شرع انور مبالغهء تمام داشتهاند و در طريقهء حقهء اماميه اين است كه صاحب ملك ، امام زمان را مىدانند و كسى را نمىرسد كه در ملك امام بىاذن او يا اذن نايب او دخل و تصرف نمايد ، پس در اين وقت كه امام زمان گيتى ، حضرت قائم آل محمد - صلوات الله عليه و عليهم - غايب است مجتهد جامعالشرائط عادل ، هركه باشد ، نايب آن حضرت است تا در ميان مسلمين حافظ حدود الهى باشد . چون ملكدارى و سپهآرائى از فضلا و مجتهدان اين زمان صورت نمىگيرد لهذا هر پادشاهى را مجتهد معظم آن زمان نايب خود كرده كمر او را بسته تاج بر سرش گذاشته بر سرير سلطنت مىنشانيد و آن پادشاه ، خود را نايب او تصور مىكرد تا تصرف او در ملك و حكومتش بر خلق به نيابت نايب امام بوده صورت شرعى داشته باشد ، لهذا شاه سليمان صفوى مغفور را آقا حسين خوانسارى مبرور به نيابت خود بر سرير سلطنت اجلاس فرمود و بعد از او خاقان مالك رقاب يعنى سلطان حسين صفوى را مولانا محمد باقر مجلسى ، و همچنين سلاطين سلف را مجتهدان سلف » . در تذكرهء نتايج الافكار مسطور است كه : « مولانا آقا حسين خوانسارى كه در عهد سلطنت شاه سليمان صفوى سرآمد فضلاى روزگار بوده فضائل و كمالات وى از مصنفاتش كه منجملهء آن تعليقات بر حاشيهء قديم علامهء دوانى است ظاهر و استعدادش در فنون نظم و نثر از تأليفاتش باهر . كلامش مملو از بلاغت است و اشعارش مشحون فصاحت . آخر كار در سنهء 1100 وسط مائهء حادى عشر راه آخرت پيش گرفت . اين رباعى از طبع موزونش سر زده : اى باد صبا طربفزا مىآئى * از طوف كدامى كف پا مىآئى از كوى كه برخاستهاى راست بگو * اى گرد به چشمم آشنا مىآئى » « 1 » و ملا مسيحاى فسوى كه از مشاهير فضلا و تلامذهء آقاى موصوف بود قطعهاى در وفات آن علّامى گفته ، اين چند بيت از آنجا است ، قطعه : اصبح القلب فى لظى و التهاب * و شيونى نظيفة من تسكاب كيف لا و الدهور كرت علينا * بالمصيبات غبّ عهد التصابى عجبا للمنون كيف يوارى * شامخ العلم فى ثغور الهضاب كان كالشّمس اذ كسينا ضياها * و توارت بعد الغطا بالحجاب فسقى الله تربة اذ سقانا * من علوم الهدى بعذب عناب علم العلم غاب عنّا فقلنا * دفن العلم كالهدى فى التراب و محمد امين شاعر اين قطعه در وفات آن جناب نظم كرده :
--> ( 1 ) . نتايج الافكار ، ص 191 .